روزگار عشق ورزی ها گذشت

مرغ بخت ما از این صحرا گذشت

عشق بود و یار بود و ناز بود

فرصتی دلخواه بود اما گذشت

در سخن بودم شب با آینه

گفتم آن لبخند زیبا چه شد

گفتا سرابی بود اما گذشت

گفتم آن شوق دیدارم چه شد

گفتا خواهشی بود اما گذشت

گفتم آن روی ماهتابی چه شد

گفت بدر نیمه عمری بود اما گذشت.

این سخن آخر کنم با دیدگان خیس خود

آن همه شوق و شور دیدن فردا گذشت.